
از عرش ، از میان حسینیهء خدا
آمد صدای نالهء « حی علی العزاء »
جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد
گفتند تسلیت همه بر ساحت خدا
جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت :
" یا رب اجازه هست ، شوم فرش این عزا "
آدم ز جنت آمد و ناله کنان نشست
در بزم استجابت بی قید هر دعا
او که هزار بار به گریه نشسته بود
یک یا حسین گفت و همان لحظه شد به پا
آری تمام رحمت خود را خدا گرفت
گسترد بر مُحرم این اشک و گریه ها
آن گاه گفت روضه بخوان « ایها الرسول »
جانم فدای تشنه لب دشت کربلا
*****
روضه تمام گشت ولی مادری هنوز
آید صدای گریه اش از بین روضه ها

ای آن که در عزای تو آدم گریسته
از داغ تو پیمبر خاتم گریسته
بر پاره های پیکرت ای کشتی نجات
ارواح انبیا همه با هم گریسته
زینب به قتلگاه و ره کوفه تابه شام
با قامت شکسته در این غم گریسته
ترشد زمین ز اشک ملائک به سوگ تو
در آسمان فرشته دمادم گریسته
لب تشنه تا شهید شدی بر لب فرات
شط فرات و کوثر و زمزم گریسته
ای شیعه خون ببار که بر جسم بی سرش
شمشیر آب دیده و مرهم گریسته
ای خلیلانه رفته از عرفات
ای کلیمانه خوانده تا میقات
ای ذبیح گذشته
از زمزم
تشنه کامِ ذبیح، پای فرات
ای مسیحای رفته
بر سرِ دار
ای اشارت شونده در تورات
یوسفِ چاکْ چاک
پیراهن
بویت از مصر رفته تا شامات
خطّ جامت گذشته
از بغداد
خطّت از خون نوشت آن خطّاط
ای بلاکش ترین
بلا گردان
عاشقان صورت تواَند و تو ذات
اشهد انت شاهدن
و شهید
اشهد انّ قد اقمت صلات
ای دم
اولت مُفرحِ ذات
ای دم آخرت ممدّ حیات
کلّ انفاس هالکن
جز تو
تو به پایان نمی رسی هیهات

تو کیستی که جهان تشنه زلالی توست
بهار عاطفه مرهون خشکسالی توست
شب زمانه که مقهور بامدادان باد
شکیب خاطرش از خون لایزالی توست
ز قصه عطشت چشم عالمی گریان
هزار چشمه جوشنده در حوالی توست
تو ـ ماه من ـ به کدامین ظلامهات کشتند
که پشت پیر فلک تا ابد هلالی توست
نوید نقش تو را کس به حجم آینهها
حکایت همه از صورت خیالی توست
چه عاشقی تو که در دفتر قصاید سرخ
هر آن چه خواند دلم شاه بیت عالی توست
سزد که رایحه درد، سازدم مدهوش
که باغ عشق، به داغ شکسته بالی توست
فغان که وارث بانوی آبهای جهان تویی
و تشنه یک قطره، مشک خالی توست
تو شهر عشقی و دروازهات به باغ بهشت
دل شکسته من یک تن از اهالی توست
