نوای کربلا

نوای کربلا

شعر و دانلود مداحی و تصاویر مذهبی - نیست ما را جز دلی مشتاق دیدار حسین ...
نوای کربلا

نوای کربلا

شعر و دانلود مداحی و تصاویر مذهبی - نیست ما را جز دلی مشتاق دیدار حسین ...

پدر ِ فاطمیه، صبح ِ مُحَرَم هستی


شخص ِ مُفرد که تو مظلوم ِ دو عالم هستی


پدر ِ فاطمیه، صبح ِ مُحَرَم هستی


...


ربع ِ یک قرن سکوت از لبِ تو میبارد


ای غریبانه ترین گریه یِ شب یا اول


تک بیتی درباره امام علی ، شعر هروله امام علی

پر پرواز و بالِ پروازی


یا بن خیر النساء خداحافظ

در پناهِ خدا ، خداحافظ

تو هنوزم مرا نبوسیدی

پدر تشنه ها خداحافظ

دست کم می شود مرا ببری

مرد بی انتها خداحافظ

خواهشی قبل  بُردنم دارم

التماس دعا خداحافظ

 

بی قراری ، قرار می خواهی

من نمردم ، که یار می خواهی

 

پر پرواز و بالِ پروازی

انتهای زمان آغازی

چه کنم یار کوچکت باشم

چه کنم تا دلت شود راضی

اکبرت رفت با عمو ، چه شود؟

یک نگاهی به من بیندازی

هر چه باشم منم علی هستم

از چه با بی کسیت میسازی ؟

تو مرا با خودت ببر بابا

جان عمّه قسم ،نمی بازی

یاد دارم مرا بغل کردی

گفتی ای یار آخرم نازی

 

سخنانت عجیب غوغا کرد

بند قنداقه ی مرا وا کرد

 

روی دستانِ باب ، من رفتم

با سرم باشتاب ، من رفتم

خیمه پرسید بر نمی گردی ؟

مگر اینکه به خواب ، من رفتم 

مشک سقایی ِ عمویم کو ؟

تا کنم پُر ز آب ، من رفتم

چه کنم واقعاً پدر تنهاست

عذر خواهم رباب ، من رفتم

پشتِ سرهای ما چه میریزی

اشک غم جای آب ، من رفتم

 

گر چه بی شیر ، زاده ی شیرم

می روم انتقام می گیرم

 

وقت آن شد خودی نشان بدهم

ناتوانم تو را توان بدهم

در میان قنوت دستانت

چون علی اکبرت ، اذان بدهم

دوست دارم کنار پیکر تو

با لبی خشک و تشنه جان بدهم

یا ز سر نیزه چون سرت با سر

به سر عمه سایبان بدهم

یا همین که رباب لا لا گفت

با سرم نیزه را تکان بدهم

 

تا ز حلقم سپیده پیدا شد

حرمله با سه شعبه اش پا شد

 

یک سه شعبه مرا ز عمه گرفت

خنده را بی حیا ، ز عمه گرفت

در هیاهوی دست و پا زدنم

بی سر و بی صدا ز عمه گرفت

تیر پایان به جمله داد و مرا

در هوا بی هوا ز عمه گرفت

چه بلایی سر رباب آمد

چه غمی عمه را ز عمه گرفت

 تن من دست خاک ، سر را هم

سر این نیزه ها ز عمه گفت

 

اصغرت بال و پر در آورده

از سر نیزه سر در آورده

 حسن خاکی

حنجر نازکی انگار ترک خورد و شکست

تا که بر روی زمین خیمه‌ی سقا افتاد

پدرت از نفس و مادرت از پا افتاد


ناخنت خون شده و چهره‌ی مادر زخمی

آنقدر چنگ زدی تا به رخش جا افتاد


به همه رو زدم اما چه کنم، خندیدند

چشم‌ها تا که به چشم تر بابا افتاد


خواستم بوسه بگیرم ز لبان خشکت

گذر حرمله افسوس به اینجا افتاد


حنجر نازکی انگار ترک خورد و شکست

کودکی بال زد اما ز تقلا افتاد


دست و پا می‌زدی و هلهله‌ها می‌آمد

عرق شرم پدر وقت تماشا افتاد


همه‌ی آرزویم بود زبان باز کنی

ولی انگار که یک فاصله اینجا افتاد


حسن لطفی

با درد خوشم که التیامم زهراست

با درد خوشم که التیامم زهراست

تسبیح ِ نماز ِ صبح و شامم زهراست

عمری است که شرمنده ام از عمر بلند
ای مرگ بیا بیا که نامم زهراست


زهرا بشری موحد