
بتاب اى مه تو بر کاشانه من
که تاریک است امشب خانه من
بتاب اى مه که بینم روى نیلى
بشویم در دل شب جاى سیلى
بتاب اى مه که تا با قلب خسته
دهم من غسل ، پهلوى شکسته
بتاب اى مه که شُویم من شبانه
ز اشک دیده ، جاى تازیانه
بتاب اى مه که تا کلثوم و زینب
ببیند روى مادر در دل شب
بتاب اى مه حسن مادر ندارد
حسین من کسى بر سر ندارد
بتاب اى مه گلستانم خزان شد
به زیر خاک ، زهراى جوان شد

مرغ دل پر می زند پیوسته سوی کربلا
گشته ذکر صبح و شامم
گفتگوی کربلا
پیشتر از آنکه مادر شیر
نوشاند مرا
جام اشک و خون گرفتم از
سبوی کربلا
با وجود نهرجاریّ فرات و
علقمه
خون ثارالله شد آب وضوی
کربلا
اشک چشم زینب و خون حسین
بن علی
گشته تا صبح قیامت آبروی
کربلا
گه کشد در قتله گه گاهی به
سوی علقمه
گه برد هوش از سرم نام
نکوی کربلا
در صف محشر که سر می آورم
بیرون زخاک
می کند چشمم به هر سو
جستجوی کربلا

عضو عضو پیکرم پیوسته گوید یا حسین
تا برات کربلایم را کند
امضا حسین
هم دلم را برده با خود
کنار قتلگاه
هم دو چشمم را کند از اشک
و خون دریا حسین
با همین پرونده ی سنگین و
این بار گناه
می خرد مارا در این دنیا و
آن دنیا حسین
از سنین کودکی پوشیده ام
رخت سیاه
ریختم اشک و زدم بر سینه ،
گفتم یاحسین
غم مخور گر روز محشر گم
شدی در بین خلق
هر کجاباشیم ما را می کند
پیدا حسین
من که از روز ولادت
کربلایی بوده ام
دوست دارم وقت مردن هم
بمیرم با حسین

شکر خدا که شد حرمم خیمه ی غمت
ماندم برای سینه زدن در
محرمت
رفتند عده ای و فدای رهت
شدند
ماندن عده ای که بمانند
همدمت
ما بی خبر ز درک حضور
محرمیم
گویا هنوز هم دل ما نیست
محرمت
من روضه را به روضه ی
رضوان نمی دهم
باشد جواز هر نفسم نوحه و
دمت
عشقت مرا برای حسینیه
آفرید
این سینه ام پر است ز آوای
ماتمت
جائی به غیر گوشه ی هیئت
نمی روم
شاید که جان خسته شود خیر
مقدمت
هیچ آشیانه امن تر از خیمه
ی تو نیست
دفع بلا کنند مصیبات اعظمت
روزی که اشک روضه نیاید ز
دیده ام
مردن به از وبال شدن بر
مُحرمت
مادر به اشک روضه ی تو داد
عادتم
شکر خدا که گریه ما هست
مَرحمت
دل در هوای کرب و بلای تو
پر کشد
تا سر در حرم بزند باز
پرچمت