
هرسحر منتظر یار نباشم چه
کنم
من اگر منتظر یار نباشم چه کنم؟
گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است
خونجگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟
عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند
من برآنم که گرفتار نباشم چه کنم؟
تو چه کردی که من از خواب وخوراک افتادم
راستی راستی بیمار نباشم چه کنم؟
چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر
عاشق روی تو نباشم چه کنم؟
ابرویت تیغ مصرٌی است که جان میطلبد
به طلبکار بدهکار نباشم چه کنم؟
خواستم نام مرا هم بنویسند همین
سر بازار خریدار نباشم چه کنم؟
من اگر مثل تو هرصبح وغروبی آقا
فکر بین در ودیوار نباشم چه کنم؟
علی اکبر لطیفیان

آقا اجازه! خستهام از این همه فریب
از های و هوی مردم این شهر نانجیب
آقا اجازه! پنجرهها سنگ گشتهاند
دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب
...
آقا اجازه! باز به من طعنه میزنند
عاشق ندیدههای پر از نفرت رقیب
«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» میکنند
«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب
آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود
«آدم» نمیشویم! بیا: ماجرای «سیب»!
باشد! سکوت میکنم اما خودت ببین ... !
آقا اجازه! منتظرند اینهمه غریب ....

همچون تو را نه این که دوعالم ندیده است
مثـل تو را به خـاک خـدا هم ندیده اسـت
آن جلوه ای که تو را آفریده است
در پیش خویش قبله نما آفریده است
آیینه را گرفت خودش را نظاره کرد
یعنی خدا دوباره خدا آفریده است
حتی تمام بود و نبودی که هست و نیست
محض گل جمال شما آفریده است
یک کعبه رابرای خودش خلق کرده است
شش گوشه را به نیّت ما آفریده است
تا قبله را برای همیشه نشان دهد

روز ازل که خلقت ما را نوشته اند
مارا به نام حضرت دریا نوشته اند
کار جنون ببین که چه با ما نکرده است
مارا غبار مقدم لیلا نوشته اند
بر روی بالهای تمام فرشتگان
از سرگذشت عاشقی ما نوشته اند
یوسف کجاست تا سر خود را فدا کنیم
ما را ز دودمان زلیخا نوشته اند
گیرم نوشته اند که ماهم کسی شدیم
تنها به خاطر دل زهرا نوشته اند
روز ازل مقابل اسم کسی که گفت
یک یا حسین نام مسیحا نوشته اند