آماده ام حضرت آقای روضه خوان
امشب بیا برای دلم روضه ای بخوان
از تشنگی بی حد لب تشنه ها بگو
از لحظه های بی کسی بچه ها بگو
ای ناخدای کشتی طوفان غصه - از
کشتی شکست خورده ی کرببلا بگو
از ضجه های عمه ی سادات روی تل
از تیر و تیغ و دشنه و سرنیزه ها بگو
از لحظه ی شلوغی گودال قتلگاه
از هوش رفت حضرت خیرالنسا بگو
از لحظه ی غروب و هجوم حرامیان
از شمر و زجر و حرمله ی بی حیا بگو
از کفن و دفن جد غریبت بگو به ما
از پاره پاره پیکر و چند بوریا بگو
ای پابه پای دختر آقای کربلا
از کوچه ی یهودی شام بلا بگو
پای برهنه کوچه و بازار رفته ای
آقا بگو که مجلس اغیار رفته ای
علیرضا خاکساری

من کیستم که لطف خود ابراز میکنی
در را نیامده به رویم باز میکنی
من چوب قهر کردن خود را نخوردهام
از بس میآوری و مرا ناز میکنی
اول تویی همیشه که لبخند میزنی
اول تویی همیشه که آغاز میکنی
من یک گناه کردهی گردن شکستهام
آیا مرا دوباره سرافراز میکنی
بگذار خوب گریه کنم از خجالتتم
امشب که باز در به رویم باز میکنی
گفتم پرم شکسته، به دردت نمیخورد
گفتی دلت شکسته و پرواز میکنی
من آدمم، یقین میکنم که باز
با یک حسین در دلم اعجاز میکنی
رحمان نوازنی

آن روز که پهلوی تو از کینه شکست
دل های مُحبّان تو در سینه شکست
تصویر تو را دِل علی آینه بود
اندوه تو سنگی شد و آیینه شکست
بیت دیگرش :
از آن سیلی مگر چشمت نمی دید
که می جستی مرا با دست مادر

