نوای کربلا

نوای کربلا

شعر و دانلود مداحی و تصاویر مذهبی - نیست ما را جز دلی مشتاق دیدار حسین ...
نوای کربلا

نوای کربلا

شعر و دانلود مداحی و تصاویر مذهبی - نیست ما را جز دلی مشتاق دیدار حسین ...

وصـیـّت هـاى امام علی (ع )

شـیـخ مـفید و شیخ طوسى از حضرت امام حسن علیه السّلام روایت کرده اند که فرمود چون پـدر بـزرگـوار مـرا هـنـگـام وفات رسید چنین ما را وصیّت کرد که این چـیـزى اسـت کـه وصـیـّت مـى کـنـد بـه آن عـلى بـن ابى طالب برادر و پسر عمّ و مصاحب رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ، اوّل وصیّت من این است که شهادت مى دهم به وحـدانـیـّت خـدا و ایـنـکـه مـحـمـّد صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم بـنـده خـدا و رسـول و بـرگـزیده اوست و خدا او را به علم خویش اختیار کرد و او را پسندید و گواهى مـى دهـم کـه خـدا مـردگـان را از گـور خـواهـد بـرانـگـیـخـت و از اعـمـال مـردم پـرسـش خـواهـد نـمـود و دانا است به آنچه در سینه هاى مردم پنهان است ، اى فـرزنـد مـن حـسـن ! تـرا وصـیـّت مـى کـنـم بـدانـچـه رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم مرا وصیّت فرمود و تو کافى هستى از براى وصایت ، چون من از دنیا بروم و امّت با تو در طریق مخالفت باشند ملازم خانه خود باش و بـر خـطیئه خود گریه کن و دنیا را مقصود بزرگ خویش مساز و در طلبش متاز و نماز را در اوّل وقـت آن به پا دار و زکات را در وقت خود به اهلش برسان و در کارهاى شبهه ناک خـامـوش باش و هنگام خشم و رضا به عدل و اقتصاد رفتار کن و با همسایگان نیکو سلوک کـن و مـهـمان را گرامى دار و بر ارباب مشقّت و بلا ترحم کن و صله رحم کن و مسکینان را دوسـت دار و بـا ایـشـان مـجـالسـت کـن و تـواضـع و فـروتـنـى کـن کـه آن افـضل عبادات است و آرزو و آمال خویش را کوتاه کن و مرگ را یاد مى کن و ترک کن دنیا را و طـریـقـه زهد پیش آر؛ زیرا که تو رهینه مرگى و هدف بلائى و افکنده رنج و عنائى و ترا وصیّت مى کنم به خشیت و ترس از خداوند جبّار در پنهان و آشکار و نهى مى کنم ترا از آنـکـه بـى انـدیـشـه و تـاءمـّل در گـفـتـن و کـردن سـرعـت کـنى و در کار آخرت ابتدا و تـعـجـیـل نـمـا و در امر دنیا تاءنى و مسامحه نما تا رشد و صلاح تو در آن بر تو معلوم شـود. و بـپـرهـیـز از جـاهـائى کـه مـحـلّ تـهـمـت اسـت و از مـجـلسـى کـه گـمـان بـد بـه اهـل آن بـرده مـى شـود؛ چه همانا همنشین بد ضرر مى زند همنشین خود را، اى فرزند من ! از بـراى خـدا کـار مى کن و از فحش و هرزه گوئى زبان خود را زجر میکن و امر به معروف و نهى از منکر کن و با برادران دینى از براى خدا برادرى کن و صالح را به جهت صلاح او دوسـت مـیـدار و بـا فـاسـقـان مـدارا کـن کـه ضـرر بـه دیـن تـو نـرسـانـنـد و در دل ، ایـشـان را دشـمـن دار و کـردار خـود را از کـردار ایـشـان جـدا کـن تـا آنـکـه مـثـل ایـشـان نباشى . و در معبر و راهها منشین و با سفیهان و جاهلان مجادله و ممارات مکن و در مـعـیـشـت خود میانه روى کن و در عبادت خویش نیز به طریق اقتصاد باش و بر تو باد در عـبـادات بـه عبادتى که بر آن مداومت نمائى و طاقت آن داشته باشى و خاموشى اختیار کن تـا از مـفـاسـد زبان سالم بمانى و زاد خویش را در سفر آخرت از پیش فرست و یادگیر نـیـکـوئیـهـا و خـیـر را تـا دانـا بـاشـى و ذکـر کـن خـدا را در هـمـه حـال و بـر خـُردان اهـل خویش رحم کن و پیران ایشان را توقیر و تعظیم کن و هیچ طعامى را مـخور تا آنکه پیش از خوردن از آن ، قدرى تصدق کنى و بر تو باد به روزه داشتن که آن زکات بدن و سپر آتش جهنّم است و با نفس خود جهاد مى کن و از جلیس خود در حذر باش و از دشمن اجتناب جوى و بر تو باد به مجالسى که ذکر خدا در آن مى شود و دعا بسیار کـن . ایـنـهـا وصـیـّتـهـاى مـن است و من در نصیحت تو اى فرزند تقصیر نکردم ، اینک هنگام مـفـارقـت و جـدائى اسـت ، ترا وصیّت مى کنم که با برادر خود محمد نیکوئى کنى ؛ چه او برادر و فرزند پدر تُست و مى دانى که من او را دوست مى دارم و امّا برادرت حُسین ، پس پـسـر مـادر تـو و بـرادر اعیانى تُست و ترا در باب او احتیاج به وصیّت نیست و خداوند خـلیـفـه مـن اسـت بـر شـمـا و از او مـسـئلت مـى کـنـم کـه احوال شما را به اصلاح آورد و شرّ ستمکاران و طاغیان را از شما بگرداند، بر شما است کـه شـکـیـبـائى کـنـیـد و پـاى اصـطـبـار اسـتـوار داریـد تـا امـر خـدا نـازل شـود و فـرح شـمـا در رسـد و نـیـسـت قـوّت و قـدرتـى مـگـر بـه خداوند علىّ عظیم .

و از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام مروى است که امیرالمؤ منین علیه السّلام امام حسن را فرمود: از براى من چهار قبر در چهار موضع حفر کن : یکى در مسجد کوفه ، دوم در میان رَحـْبـَه ، سـوم در نـجـف ، چـهـارم در خـانـه جـُعـْدَة بـن هـُبـَیـره تـا کـس در قـبـر مـن راه نبرد .

پس حضرت امیرالمؤ منین علیه السّلام با فرزندان خود فرمود: زود باشد که فتنه ها از هر جانب رو به شما آورد و منافقان این امّت کینه هاى دیرینه خود را از شما طلب نمایند و انـتـقـام از شما بکشند، پس بر شما باد به صبر که عاقبت صبر، نیکو است ؛ پس رو به جـانب حَسَنَیْن علیهماالسّلام نمود فرمود که بعد از من بر خصوص شما فتنه هاى بسیار واقع خواهد شد از جهت هاى مختلفه ، پس صبر کنید تا خدا حکم کند میان شما و دشمنان شما و او بـهـتـریـن حـکم کنندگان است پس به امام حسین علیه السّلام رو کرد و فرمود: اى ابا عبداللّه ! ترا این امّت شهید مى کنند پس بر تو باد به تقوى و صبر در بلاد پس لختى بى هوش شد چون به هوش آمد فرمود: اینک رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم و عمّ مـن حـمـزه و بـرادرم جعفر نزدیک من آمدند و گفتند زود بشتاب که ما مشتاق و منتظر توایم ! پس دیده هاى مبارک خود را گردانید و به اهل بیت خود نظر کرد و فرمود که همه را به خدا مى سپارم خدا همه را به راه حقّ و راست دارد و از شرّ دشمنان حفظ نماید، خدا خلیفه من است بـر شـمـا و خـدا بـس اسـت بـراى خـلافـت و نـصرت ، آنگاه فرمود: بر شما باد سلام اى فرشتگان خدا .

ثـُمَّ قـال : (لِمـِثـْلِ ه ذا فـَلْیـَعـْمـَلِ الْع امـِلُونَ) (اِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَالَّذینَهُمْ مُحْسِنُونَ )

از بـراى مـثـل ایـن مـقـام و مـنـزلت باید عمل کنند عمل کنندگان ، به درستى که خداوند با پـرهـیزکاران و نیکوکاران است . پس جبین مبارکش در عرق نشست و چشم هاى مبارک را بر هم گذاشت و دست و پاى را به جانب قبله کشید و گفت :

اَشْهَدُ اَنْ لا اِل هَ اِلا اللّهُ وَحَدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ

ایـن بـگـفـت و بـه قـدم شـهادت به سوى جنّت خرامید صلوات اللّه علیه و لعنة اللّه على قـاتـِلِه . و ایـن واقـعـه هـایـله در شـب جـمـعـه بـیـسـت و یـکـم شهر رمضان سال چهلم از هجرت بود .

برگرفته از منتهی الامال مرحوم حاج شیخ عباس قمی

دیگر عناوین این صفحه : وصیت نامه حضرت امـیـرالمـومـنـیـن (ع ) امام علی  علی بن ابی طالب  ابوتراب  یا علی   حیدر   یا حیدر  حیدرکرار   یا حیدر کرار    اسد الله الغالب

حدیثی در وصف امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع)


خداى عزوجل هر علمى که به پیغمبرش‏(ص) آموخت امر فرمود که به امیرالمؤمنین‏(ع ) بیاموزد و او در علم وى شریکست

بَابُ أَنّ اللّهَ عَزّ وَ جَلّ لَمْ یُعَلّمْ نَبِیّهُ عِلْماً إِلّا أَمَرَهُ أَنْ یُعَلّمَهُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنّهُ کَانَ شَرِیکَهُ فِی الْعِلْمِ‏

حمران گوید: امام صادق(ع) فرمود: جبرئیل (ع) دو انار براى پیغمبر صلى الله علیه و آله، آورد، رسول خدا صلى الله علیه و آله یکى را خورد و دیگرى را دو نیمه کرد، نیمى را هم خورد و نیمى را به على خورانید پس پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: برادرم! مى‏دانى این دو انار چه بود؟ گفت: نه، فرمود اما اولى نبوت بود که (مخصوص منست و) ترا از آن بهره‏جوئى نیست و اما دیگرى علم و دانش بود که تو در آن با من شریک هستى .

من گفتم: چگونه على در علم شریک پیغمبر بود؟ فرمود: خدا هیچ علمى را بمحمد صلى الله علیه و آله نیاموخت جز آنکه باو دستور داد که آنرا بعلى(ع) بیاموزد.

امام باقر(ع) فرمود: جبرئیل (ع) دو انار بهشتى آورد و هر دو را به آن حضرت داد، پیغمبر صلى الله علیه و آله یکى را خورد و دیگرى را از میان دو نیمه کرد، سپس نیمى را بعلى علیه السلام داد تا بخورد، آنگاه  فرمود: اى على! انار اولى را که من خوردم نبوت بود که ترا در آن بهره‏ئى نیست و دیگرى علم و دانش بود که تو با من در آن شریک هستى .

محمد بن مسلم گوید: شنیدم امام باقر(ع) مى‏فرمود: جبرئیل براى محمد صلى الله علیه و آله دو انار بهشتى آورد، على علیه‏السلام او را ملاقات کرد و گفت: این دو انار که در دست دارى چیست؟ گفت اما این یکى نبوت است که تو از آن بهره‏ئى ندارى و اما این یکى علمست، سپس رسول خدا صلى الله علیه و آله آن را دو نیمه کرد، نیمى را به على داد و نیمى را خود گرفت، سپس فرمود: در این تو با من شریک هستى و من با تو .

پس امام باقر(ع) فرمود: بخدا که پیغمبر صلى الله علیه و آله از آنچه خدایش تعلیم داد حرفى نیاموخت جز آنکه آنرا بعلى تعلیم  داد، سپس آن علم به ما رسید، آنگاه دست بر سینه خود نهاد .

اصول کافى جلد 1 صفحه: 393 روایة: 3

ماجراى فتح خیبربه دست تواناى امام على(ع)


روز 24 رجب سنه 7، فتح خیبر و قتل مرحب یهودى بر دست معجزه آساى حضرت اسدالله الغائب على بن ابى طالب علیه السلام واقع شد.

بدانکه چون رسول خدا صلى الله علیه و آله با اصحاب به جنگ خیبر رفت ، و قلعه فمرص را محاصره کرد، هر روز یک تن از اصحاب علم بگرفت و به مبارزات شتافت و شبانگاه ، فتح ناکرده ، باز شد. از جمله یک روز ابوبکر رایت بگرفت و برفت و همزیمت شده برگشت و روز دیگر عمر علم برداشت و بى نیل مقصود باز شتافت ، چنانکه ابن ابى الحدید که از بزرگان علماى سنت و جماعت است ، در قصیده خود در فتح خیبر به این مطلب اشاره کرده و گفته :

و ان انس الا اللذین تقدما

 

و فر هما و الفرقد علما حوب

 

والریة العظمى و قد ذهبا بها

 

ملابس ذل فوقها و جلابیب

 

عذر تکما ان الحمام لمبغض

 

و ان بقاء النفس للنفس محبوب

و بالجمله ، شبانگاه عمر باز آمد، رسول خداى صلى الله علیه و آله فرمود: فردا این علم را به مردى دهم که ستیزنده ناگریز است ؛ دوست مى دارد خدا و رسول را، و خدا و رسول ، او را دوست مى دارند و خداى تعالى خیبر را به دست او فتح کند. همه اصحاب آرزومند این دولت شدند و ندانستند که بهره که شود؟ روز دیگر، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: على کجاست ؟ گفتند: او را رمدى است که نیروى جنبش ندارد. فرمود: او را حاضر کنید. سلمة بن الاکوع برفت و دست آن حضرت را گرفته و نزدیک پیغمبر صلى الله علیه و آله آورد. رسول خدا صلى الله علیه و آله آن جناب را پیش ‍ خواست و سر او را در کنار گرفت و آب دهان به چشم هاى او بچکاند یا بمالید و گفت : خدایا، زحمت گرما و سرما از او بردار! از آن پس ، على مرتضى را درد چشم عارض نشد و از هیچ گرماو سرما آزرده نگشت . پس رسول خدا زره خویشتن را بر او پوشانید و ذوالفقار را بر کمر وى بست و علم را بدو سپرد و اءرکبه بغلته ، ثم قال : امض یا على ، جبرئیل بر یمین و میکائیل بر یسار و عزرائیل از پیش روى و اسرافیل از پشت سر و نصرت خدا بر فوق و دعاى من نیز از پشت سر توست ، و هم آن حضرت را فرمود که در قتال تعجیل منماى وروان شو تا در عرصه ایشان فرود شوى ، آنگاه مسلمانى بر ایشان عرض کن ، فو الله لئن یهدى الله بک رجلا و احدا خیر لک من ان یکون لک حمر النعم

پس امیر المؤ منین علیه السلام علم بگرفت و تا پاى حصار قموص برفت و علم را بر تلى بنشاند و اشعارى در باب شجاعت خود فرمود. یک تن یهودى از بالاى حصار ندا در داد که تو کیستى ؟ فرمود:

انا على و ابن عبد المطلب

 

متهذب ذو سطوة و ذو حسب

یهودى گفت : غلبتم و ما انزل على موسى یعنى : قسم به تورات که بر موسى نازل شد، مغلوب شدید. پس حارث جهود، برادر مرحب ، با چند تن از قلعه بیرون شد و آغاز مبارزت نهاد و دو تن از مسلمین را شهید ساخت .

مرحب چون برادر را کشته دید، مانند دیو دیوانه از قلعه بیرون شتافت و هیچ کس از جهودان به جلادت و شجاعت او نبودند. دو زره در بر داشت و دو عمامه به سر بسته ، خودى بر سر نهاده و با آن همه سنگى مانند دست آسى را سوراخ کرده بر بالاى آن نهاده و دو شمشیر حمایل کرده و نیزه اى بر دست گرفته بود که سنان آن ، سه من به میزان مى رفت ! پس مانند اژدهاى دمنده به میدان آمد و رجز خواند:

قد علمت خیبر انى مرحب

 

شاکى السلاح بطل مجرب

از مسلمانان هیچ کس نبود که با او همتراز تواند شد؛ لاجرم على مرتضى علیه السلام چون شیر غضبان بر وى در آمد و رجز خواند :

انا الذى سمنتى امى حیدرة

 

ضرغام آجام و لیث قسورة

مرحب چون رجز امیر المؤ منین علیه السلام را شنید به یاد آورد آن خوابى را که همى دید شیرى وى را گرفته و مى کشید، سخت بترسید، و هم دایه کاهنه او، وقتى او را گفته بود که بر همه کس غلبه توانى کرد، الا آن کس که نام او حیدر باشد که اگر با او جنگ کنى کشته شوى . و چون از رجز آن حضرت این نام بشنید فرار کرد. شیطان به صورت حبرى ممثل شده و به مرحب گفت : حیدر بسیار است ، از بهر چه مى گریزى ؟! تو رزم مى کن تامن جهودان را به مدد تو دعوت کنم و چون او را بکشى سید قوم شوى ! پس مرحب دل قوى کرده باز شتافت و خواست که پیشدستى کند که امیر المؤ منین او را مجال نگذاشت و ذوالفقار را بر سرش فرود آورده ، چنانکه دست آس و خود آهنین و دستارها را چاک زد و تیغ از حلقش بگذشت و او را دو پاره ساخت و به خاک در انداخت .

پس از قتل مرحب ، مسلمانان حمله بردند و از جهودان بسى کشتند و امیر المؤ منین علیه السلام نیز جمعى از صنادید جهودان را بکشت . پس داود بن قابوس و ربیع بن ابى الحقیق و عنتر و مره و یاسر و ضجیح ، که تمام از صنادید و شجعان و ابطال یهود بودند، یک یک به میدان على در آمدند و هر یک رجز خواندند و طمع در کشتن امیر المؤ منین علیه السلام نمودند؛ آن جناب یک یک رجزها را جواب داد و ایشان را با تیغ بگذرانید .

پس از آن ، آن شیر یزدان و امیر مردان ، تیغ در جهودان گذاشت و از چپ به راست ایشان را به خاک هلاکت انداخت . چندانکه جهودان ، هزیمت شده راه قلعه پیش داشتند و آن حضرت از قفاى ایشان مى تاخت که ناگاه در گرمگاه حرب ، جهودى از میان انبوه لشگر جلادتى کرد و ضربتى به دست آن حضرت فرود آورد، چندانکه سپر به زیر افتاد، جهودى دیگر نیز دلیرى نمود آن سپر را بربود و به حصار در گریخت . على علیه السلام را از کردار او آتش خشم زبانه زدن گرفت ، گویند آنگاه که خشم کردى موى بدن مبارکش سر از چشمه هاى زره بر آوردى .

بالجمله ، مانند هژبر غضبان از پس پشت جهودان حمله ور گشت و ایشان به قلعه قموص ‍ گریختند، على علیه السلام چون به کنار خندق رسید بدان سوى جستن فرمود. جهودان همدست شده ، به چالاکى ، دروازه قموص را ببستند. آن جناب با شمشیر کشیده با پاى دروازه آمد و بى توانى ، چنگ زد و آن در آهنین را بگرفت و چنان جنبشى داد که تمامت آن قلعه را لرزشى سخت افتاد، به حدى که صفیه دختر حى بن اخطب از فراز تخت به زیر افتاد و در چهره او جراحتى پدید آمد .

بالجمله ، آن در آهنین را به یک جنبش از جاى بکند و بر فراز سر برده به گونه سپر منقلب همى داشت و لختى رزم بداد. جهودان که چنین دیدند به بیغوله ها گریختند. پس على علیه السلام ، آن در را بر سر قنطره کرد و خود در میان خندق بایستاد و چون آن خندق پهناور بود، و آن در کوتاهتر از عرض خندق بود، امیر المؤ منین علیه السلام آن در را به یک سوى خندق چسبانیده و لشگریان را فرمان داد تا بر فراز در انبوه مى شدند، آنگاه در را بدان جانب مى چسبانید تا بیرون شده در پاى دیوار قلعه جمع مى گشتند. بدینگونه ، آن جماعت را از خندق در گذرایند و در انجام این کار پاهاى مبارکش بر زمین انبوه و سه روز بر آن حضرت گذشته بود که گرسنه بود، پس آن در را به چند ذراع دور افکند و این منقبتى است که عامه و خاصه نقل کرده اند و خود آن حضرت در روز شورا به آن احتجاج کرد و کسى انکار ننمود و حسان و دیگر شعرا آن را به نظم در آوردند و یک از شعرا گفته:

وکان على ارمد العین یبتغى

 

دواء فلمام لم یحس المداویا

 

شفا ه رسول الله منه بتفلة

 

فبورک مرقیا و بورک راقیا

 

وقال ساءعطى الرایة الیوم صارما

 

مکیا محبا للرسول موالیا

 

یحب الهى و الاءله یحبه

 

به یفتح الله الحصون الاوابیا

 

فاءصفى بها دون البریة کلها

 

علیا و سماه الوزیر المواخیا

ابن ابى الحدید نیز در یکى از قصائد سبعه خود گفته:

یا من له ردت ذکاء و لم یفز

 

بنظیرها من قبل الا یوشع

 

یا هازم الاءحزاب لا یثنیه عن

 

خوض الحمام مدججم و مدرع

 

یا قالع الباب التى عن هزها

 

عجزت اءکف اربعون و اءربع

 

لو لا حدوثک ، قلت انک جاعل

 

الاءرواح فى المعطاء و توسع

 

ما العالم العلوى الا تربه

 

منها لجثتک الشریفة مضجع

 

ما الدهر الا عبدک القن الذى

 

بنفوذ اءمرک فى البریة مولع

 

و الله لو لا حیدر ما کانت الدنیا

 

ولا جمع البریة مجمع

 

و الیه فى یوم المعاد حسابنا

 

و هو الملاذ لنا غذا و الفزع

و این همان قصیده اى است که بر ضریح مطهر امیر المؤ منین علیه السلام نوشته اند و تمام آن ، هشتاد بیت است و چند شعر از آن در مصیبت امام حسین علیه السلام است .

دیگر عناوین این صفحه : شجاعت حضرت امـیـرالمـومـنـیـن (ع ) امام علی  علی بن ابی طالب  ابوتراب  یا علی اسد الله الغالب